Faiz

به سایت بلاگ،ای،اف فیض محمد "طوفان" خوش آمــــــــــــــــــــــدید

بایگانی برای آگوست 2012

پوک و یا پر

پُوک” اصطلاحی است که برای چیزیکه میانش خالی باشد استعمال می گردد. بعضی اوقات این کلمه را برای کسی استعمال می کنند که از درونش خالی می باشد و میگوئیم، فلانی”پُوک” است، یعنی او در بساط درونی خویش چیزی ندارد. سخنانی را که میزند، الفاظ بی جان و مفت می باشند. برعکس، “پُر” یا” دروندار” به کسی گفته میشود که عقل و دانش و تجربه زیاد و ارزشهای اخلاقی و درونی دارد. چنین شخصی ظاهر سازی نمی کند و چیزی را که او می گوید، از درون “پُر” او بیرون می آید.Watch Brothers (2015) Full Movie Online Streaming Online and Download

Watch Logan (2017) Full Movie Online Streaming Online and Download

گل احمد شاه “احمدي”

نوشته شده توسط:  وحيدالله غالب

گل احمد شاه “احمدی” یكی از شاعران جوان شغنان است كه در سال ۱۳۵۰ خورشیدی در قریه ده شهر ولسوالی شغنان چشم به جهان گشوده است. وی در سال ۱۳۵۷ شامل مكتب ابتدائیه ده شهر شده و بعد از آن در سال ۱۳۶۵ به مكتب لیسه رحمت كه در آن زمان در شغنان همین یك لیسه بود شامل شد. گل احمد شاه بعد از اخذ ترخیص در سال ۱۳۷۰ به پاكستان رفت. و در آن جا در كورس آموزشی دارالانشاه جمعیت اسلامی خود را شامل نمود. بعد از چهار سال دوبار به افغانستان رجعت نموده به امر وزیر معارف آن وقت در سال ۱۳۷۴ بصفت معلم دینی در مكتب ذكور ده شهر مقرر گردید. گل احمد شاه چون كه به معارف و علم علاقه زیادی داشت در سال ۱۳۷۵ شامل موسسه تربیه معلم شد و در آن جا مدت دوسال خوانده و بعد از فراغت در سال ۱۳۷۷ خورشیدی بار دیگر باز به صفت معلم در مكتب لیسه ده شهر ولسوالی شغنان تعیین بست شد. و در همین هنگ… ام به تعقیب علوم انگلیسی و كمپیوتر پرداخته است كه انگلیسی را از نزد محمد عارف و كمپیوتر را در نزد وحیدالله “غالب” فراگرفته است. استاد گل احمد شاه “احمدی” مدتی را در ریاست مخابرات و تكنالوژی تخار ایفای وظیفه نموده است و دوسال دیگر به حیث عفو قضا و داوری خدمت انجام داده است. گل احمد شاه “احمدی” اكنون به صفت سرمعلم در مكتب لیسه ذكور ده شهر ایفای وظیفه میكند و علاقه خاصی یه مطالعه اشعار شاعران جوان و سرودن شعر دارد. كه به سرودن شعر از دوره های نوجوانی آغاز نموده است.

 و بزبان های فارسی و شغنی اكنون شعر های عاشقانه میسراید.

 نمونه كلام به زبان شغنی:

 تو شــــــــــندین تیره تښنهم توبه توبه

تو تهــــــــــــــــر څیمین قبولم توبه توبه

بشهن گــــــــــوښوارتوغواږینرد هویزان

تـــــــــــــو ناز کن وز ته نالهم توبه توبه

خلاصـــــه از تو کلهند هـــــر تو ناخون

نفهمم وز چــــــــــــدام بهم توبه توبه

مـو عقلت یم مــوروح تویج وزنفهمم

څه شـان مس ازموهرتهم توبه توبه

دعـــــا کن احمدی ناګ ید قبول ساد

نخا مولا نه کښت رحـــــم توبه توبه

فیض محمد طوفان

بِسمِ اللهِ الرّحمٰن الرّحیم

بنام خداوند بزرگ توانا و داد گر

 زندگی نامۀ مختصر بنده:Watch Full Movie Online Streaming Online and Download

فیض محمد طوفان

فیض محمد طوفان

اینجانب فیض محمد “طوفان”فرزند مرحوم گدامحمد ولدیت ‏قربان محمد در سال 1365 خورشیدی چشم به جهان کشوده ‏از فضای پاک

وطن مستقیماً تحت تنفس و تغذیه قرار گرفتم ‏و ما در گرانقدرم شب ها و روز ها در تلاش تربیت درست ‏و سالم من از هیچ گونه سعی دریغ نکرده بود و برای همیش ‏آرزوی کلان کردن ام را داشت و به همین امید بود که بنده ‏در سال 1372 شامل صنف اول مکتب لیسۀ ذکور شدوج ‏مندرج حاضری سال شده بودم و به کلیمۀ بِسمِ اللهِ الرّحمٰن ‏الرّحیم آغاز حروف الفباء را تحت یک قاعدۀ منظم و اصولی ‏مکتب سواد را سرمشق خویش قرار داده بودم. جریان ‏تحصیلات خویش را به یک عالم رنج و مشقت یعنی در نبود ‏کالا، غذا، قلم، کاغذ و لوازم مکتب زندگی افسوس آمیز را ‏سپری نمودم، و درجریان تحصیلات دورۀ ثانیوی تقدیر بنده ‏بسعادت زندگی ام موافقت نکرده پدرم جام عجل را نوشید و ‏چشم از دنیای مکار و فریبنده بست و به عالم سعادت و ‏جاویدانی رخت سفر را بر بستند جای شان فردوس برین باد. ‏قالو انا لالله و انا الیه راجعون – خداوند از شربت محمد ‏مصطفٰی (ص) ایشان را با نصیب گردانیده باشد. بعد از فوت ‏پدرم تما سیمای وجودم خفه و خسته گردیده ولی بازهم به ‏نعمت خداوند برزگ که توانائی در وجودم انداخته بود ‏توانستم بدروس خویش اقدام جدی نمائم بر علاوۀ اینکه ‏تحصیلاتم را دوام میدادم به برادر ها و مادر پیچه سفید خود ‏کاملاً مهربان بودم در کارهای روز مره ایشان را همکاری و ‏کمک می نمودم و بالآخره توانستم در سال 1384 خورشیدی ‏فارغ مکتب لیسۀ ذکور شدوج بدرجه عالی فایق شوم و بعد ‏از سپری نمودن امتحان کانکور سال 1384 شامل ‏دارالمعلمین (تربیۀ معلم ولسوالی شغنان) شدم و مدت دو سال ‏دورۀ تحصیلی توانستم بدرجه اول از رشتۀ ریاضیات مؤسسۀ ‏مذکور فارغ گردیدم و سند فراغت خویش را در سال 1386 ‏بدست آوردم و بعد از آن به یک عالم فکر و اندیشه علمی در ‏جستجوی کاریابی قرار گرفتم و بر حسب لزوم دید ریاست ‏محترم معارف ولایت بدخشان بنده در سال 15/ثور/1387 ‏بحیث معلم تدریسی درمکتب لیسۀ بازار تیشکان ولایت ‏بدخشان تعین سرنوشت شدم و تقریباً مدت یک و نیم سال ‏بوظیفۀ مقدس معلمی انجام امور کردم. در سال ‏‏30/اسد/1388 وظیفۀ معلمی را ترک و به حیث مامور در ‏بست شش شامل ماموریت گمرک بدخشان تعین گردیدم. و در ‏امور وظیفه داری خویش صادقانه کار میکردم هرگز دست ‏به هیچ نوع خیانت و غیر اصولی دولت اسلامی افغانستان ‏کار انجام نداده بودم و بالآخره تا ماه عقرب سال 1390 همان ‏سال ماموریت خویش را انجام داده بودم. اما روی بعضی ‏مسایل های خورد و کوچک درونی دفتر گمرک پیشنهاد ‏استعفای خویش را به قلم خود ترتیب داده بحضور عالیقدر ‏محترم رئس گمرک ولایت بدخشان تقدیم کرده ایشان بعد از ‏سپری نمودن یک امتحان در دفتر انکشافی ستاره طلوع ‏سحر یا ‏‎ Morning Star Development ‎‏ به حیث مدیر ‏اداری تعین سرنوشت شده و بیاری خداوند و توانا و دادگر ‏تاکنون در روند کاری خویش به فضل ایزد یکتا از هیچ گونه ‏فداکاری دریغ نکرده بوظیفۀ خویش دوام خواهم داد.‏

‏ این بود زندگی نامۀ مختصر اینجانب فیض محمد طوفان ‏فرزند مرحوم گدامحمد.‏

ضرب المثل های افغانی

ضرب المثل  های افغانی

Afghan Persian Proverbs

– ۱ –

یک روز دیدی دوست، دیگر روز دیدی برادر.

The first day you meet, you are friends. The next day you meet, you are brothers

Meaning: A friendship grows into brotherhood

۲

دل به دل راه دارد.

There is way from heart to heart

Meaning: love finds a way to another’s heart

– ۳ –

دوست آن است که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و در ماندگی.

A real friend is one who takes the hand of his friend in times of distress and helplessness

Meaning: A friend in need is a friend indeed

– ۴ ـ

خود گل باشی و عمرت نی.

Be like a flower, but May your life be longer

Usage: when one is offered some flowers

– ۵ –

هیچ گل بی خار نیست.

Nor rose without a thorn

Meaning: no one is perfect

– ۶ –

به یک گل بهاری نمی شود

One flower doesn’t bring spring

Meaning: one swallow doesn’t make a spring

Usage: said of a person who tries to do too much himself

– ۷ –

سالی که نکوست از بهارش پیداست

A good year is determined by its spring

Meaning: as goes the spring, so goes the year

Usage: character and quality show up early

– ۸ –

هرچه بکارند همان را میدروند.

What ever you sow you reap

Meaning: a person gets his just deserts

– ۹ –

کوه هرقدر که بلند باشد، بازهم سر خود راه دارد.

There is a path to the top of even the highest mountain

Meaning: God is more powerful than the proudest of persons

Or, where there is a will, there’s a way

– ۱۰ –

تا  شمال نباشد درخت شور نمی خورد.

A tree doesn’t move unless there is wind

Meaning: where there is smoke there is fire; or, every effect has a cause

– ۱۱ –

به لق لق سگ دریا مردار نمی شود

A river is not contaminated by having a dog drink from it

Meaning: one of good character is pure despite criticism

– ۱۲ –

بار کج به منزل نمی رسد

A tilted load won’t reach its destination

Meaning: honesty is the best policy

– ۱۳ –

خر خو همان خر است، لاکن پالانش نو شده

Its is the same donkey, but with a new saddle

Meaning: cloths don’t make the man

Usage: said of someone who has recently gained a high position unworthy

– ۱۴ –

پیش کلۀ خر یاسین خواندن

Reading scripture in front of a donkey

Meaning: casting your pearls before seine

– ۱۵ –

تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو خر

Without a green switch the cow and donkey won’t obey

Meaning: spare the rod and spoil the child

– ۱۶ –

به خری که کار نداری ایشه مگو

Don’t stop a donkey that isn’t yours

Meaning: mind your own business

– ۱۷ –

گنجشکِ نا گرفته بسیا است، پیسه را بیست و پنج تاست

There are twenty-five uncaught sparrows for a penny

Meaning: a bird in the hand is worth two in the bush; or, wishes are a dime a dozen

– ۱۸ –

خارپشتک چوچۀ خود را میگوید: بخملی بچه ام

A porcupine speaking to its baby says, O my child of velvet

Meaning: one’s own child is especially dear to him

– ۱۹ –

عاقبت گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود

A wolf’s pup will grow into a wolf even though it be raised among men

Meaning: training cannot change heredity; or, you cannot change a leopard’s spots; or, what is bred in the bone will come out in the flesh

– ۲۰ –

شیرِخانه، روباهِ بیرون

A lion at home and a fox abroad

Meaning: a big frog in a little pond becomes a little frog in a big pond: or, every dog is a lion at home

 – ۲۱ –

روبا را گفتند که شاهدت کیست؟

گفت دمم

They asked the fox, who is your witness? He said, my tail

Meaning: collusion is suspected; or, one witness for his own benefit

– ۲۲ –

روبا از دست پوست خود در عذاب است

A fox is I a trouble because of his pelt

Meaning:  a person’s own talents or possessions can involve him in trouble, thus becoming his own worst enemy

۲۳ –

سری خر سوار، خر را گم کرد

He is riding the donkey, but has lost the donkey

Meaning: if it had been a snake it would have bitten you; or, he has his hat on, but is looking for it

۲۴  –

مار گزیده از ریسمان دراز می ترسد

Having been bitten by a snake, he’s afraid of a rope

Meaning: once bitten, twice shy; or, not making the same mistake twice

– ۲۵ –

در خانه ای مورچه شبنم طوفان است

In an ant colony dew is a flood

Meaning: a little misfortune means much to one in need

– ۲۶ –

نان و پیاز پیشانی باز

If there is only bread and onions, still have a happy face

Meaning: be content with such things as you have

– ۲۷ –

خدا گفت کلو و شربو نه گفت گلو تا گلو

God said eat and drink, but he didn’t say, Gorge to the full up to your throat

Meaning: God wants us to eat and drink but not overeat; or, we are to eat to live and not live to eat

– ۲۸ –

غمی هر چیزی میرود لیکن غم شکم نی

Every anguish passes except the anguish of hunger

Meaning: one can forget other troubles, but not the need for food

۲۹ –

اَلو اَلو به از پهلو

A warm fire is better then delicious cooked rice

Meaning: warmth is more important than food

– ۳۰ –

کسی که قدر یک سیب را نه فهمد قدر باغ را نمی فهمد

One who doesn’t appreciate the apple, won’t appreciate the orchard

Meaning: if we don’t appreciate little things, we won’t appreciate great things

– ۳۱ –

دو تربوز در یک دست گرفته نمی شود

Two watermelons can’t be held in one hand

Meaning: if you have too many preoccupations, you will succeed at none of them

– ۳۲ –

گوشت که گنده شود نمک میزنند، نمک که گنده شد او را چه بزنند

Salt preserves meat, buy what can be done with salt if it is bad

Meaning: ordinary people can be corrected, but how can one correct teacher, leaders and preachers; or, if salt has lost its savor it is good for nothing

– ۳۳ –

تا که طفل گریه نکند مادر شیر نمیدهش

A mother won’t give milk to her child until he cries

Meaning: unless we ask for something, we don’t get it; or, a squeaky wheel gets the grease

– ۳۴ –

کار اگر از نقره هم شود کسی در دل خود نمی زنندش

Even if a knife is made of silver, a person won’t stab his own heart with it

Meaning: don’t side with your best friend or even with your son if he is in the wrong

– ۳۵ –

نوکری نو آهو را بدو می گیرد

A new servant can catch a running deer

Meaning: a person who is new at a job is overly energetic in an attempt to make a good impression

– ۳۶ ـ

من چه می گویم دنبوده ام چه می گوید

My drum doesn’t say what I say

Usage: used when a servant, child or student doesn’t do what you have told him to do

– ۳۷ –

پایت را برابر گلیمت دراز کن

Only stretch your foot to the length of your blanket

Meaning: cut your coat according to your cloth; or, don’t overstretch your bounds

– ۳۸ –

دیوار ها موش دارند، موش ها گوش

Walls have mice and mice have ears

Meaning: secrets told are spread abroad

– ۳۹ –

از زیر چکک گریخت و زیر باران نشست

He ran out from under the leaking roof ad sat in the rain

Meaning: our of the frying pan into the fire

– ۴۰ –

آب نادیده موزه را از پای مکش

Without seeing the water, don’t take off your shoes (to walk through it)

Meaning: look before you leap

– ۴۱ –

پنج انگشت برادر است برابر نیست

Five fingers are brothers but are not equals

Meaning: although people may be related by family or nationality each person nevertheless is different

– ۴۲ –

دست شکسته کار میکند ولی دل شکسته نی

A broken hand can work but a broken heart can’t

Meaning: a physical handicap can be overcome, but a wounded spirit cannot be overcome

– ۴۳ –

خدا یک دست را محتاج دیگر دست نکند

May God not make one hand dependent on the other

Meaning: each one should bear his own burdens and shoulder hi own responsibilities

– ۴۴ –

شندیه کی بود مانند دیدن

Hearing is never as good as seeing

Meaning: one picture is worth a thousand words

– ۴۵ –

زخم بد جور میشود گپ بد نی

A bad wounds heals, but a bad word doesn’t

Meaning: A cruel tongue does more harm than a sharp sword

– ۴۶ –

با ما شینی با ما شوی، با دیک شینی سیاه

If you sit with us, you will get like us; if you sit beside a cooking pot, you will get black

Meaning: You reflect the company you keep

– ۴۷ –

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش

Not to be considered strange conform to the crowd

Meaning: If you don’t want to look silly, look like others

– ۴۸ –

برادر با برادر حسابش برابر

Between brother and brother accounts should be square

Meaning: Even among friends, business should be carried out on an exact basis

– ۴۹ –

بخشش به خروار، حساب به مثقال

One gives by tons, but takes accounts by ounces

Meaning: Give liberally, but do business exactly

– ۵۰ –

هیچ کس نمی گوید که دوغ من ترش است

No one says his own buttermilk is sour

Meaning: No one advertizes his own faults

– ۵۱ –

مشک آن است که خود بوید، نه آنکه عطار گوید

Good perfume is know by its own scent rather than by the perfumer’s advertisement

Meaning: A good tree is known by its fruit; or, the proof of the pudding is in the eating

– ۵۲ –

آهن بد شمیر برهان نمیشود

Poor iron won’t make a sharp sword

Meaning: You can’t get quality out of inferior raw materials

– ۵۳ –

ارزان بی علت نیست و قیمت بی حکمت

A cheap thing doesn’t lack defect, nor an expensive thing quality

Meaning: You get what you pay for

– ۵۴ –

سِرکۀ مفت از از عسل شیرین تر است

Vinegar that is free is sweeter than honey

Meaning: People love getting something for nothing

– ۵۵ –

قرض مقراض محبت است

Debt servers (is the scissors of) love

Meaning: Lend money to a friend, and he’ll become an enemy

– ۵۶ –

قصاب که بسیار شد گاو مردار شد

Too many butchers ruined the caw

Meaning: Too many cooks spoil the broth

– ۵۷ –

صد سر را تر کرده یکی را کَل نی

He has soaked a hundred heads (prepared them for shaving), but he hasn’t shaved one

Usage: Used of a person who starts a lot but doesn’t finish and so has many monuments to unfinished business

– ۵۸ –

کلال در تیکر شکسته آب میخورد

The potter drinks water from a broken jug

Usage: Used of a physician that doesn’t heal himself; or, of one who helps others but doesn’t help himself

– ۵۹ –

از سُرنیچی چه میرود غیر پُف

What’s a trumpeter’s job? To below

Literally: What comes out of a trumpet except breath?

Meaning: An adviser, teacher or preacher can only instruct, it is up to the hearer to act

– ۶۰ –

تا نکند حبیب، چه کند طبیب

Unless God does it, what can a doctor do?

 Meaning: If God doesn’t cure a person, a physician can’t; or, Man may plant and water, but God must bring the increase

– ۶۱ –

خون به خون شوشته نمی شود

Blood cannot be washed out with blood

Meaning: Two wrongs don’t make a right

– ۶۲ –

چغل به الک کهنۀ را می گوید سوراخی

The sieve says to the strainer, you have hole

Usage: Used of a guilty person who finds fault with others; or, the pot calls the kettle black

۶۳ –

صدا از یک دست نمی آید

You can’t clap with one hand

Meaning: (a) It takes two to make a fight

(b) Many hands make light work;

Or, in union there is strength

– ۶۴ –

دزد نباش از پادشاه نترس

Don’t be a thief and you won’t fear the king

Meaning: The righteous are as bold as a lion

– ۶۵ –

مالت را سخت بگیر، همسایه ات را دزد نگیر

Look after your property, and you won’t accuse your neighbor of a thief

Meaning: If one takes proper care of his possessions, he won’t have to suspect his neighbor of stealing

– ۶۶ –

کس ندیدم که کج شد از راه راست

I’ve never seen anyone go astray who followed along the right path

Meaning: You’ll never go wrong by doing right

– ۶۷ –

دروغ گو حافظه ندارد

A liar is forgetful

Meaning: A dishonest person can’t remember to be consistent

– ۶۸ –

زیر کاسه نیم کاسه است

Under his bowl is a little bowl

Meaning: A person smells a rat; or, there is a trick to his trade; or, there is something rotten in the state of Denmark

– ۶۹ –

قدر عافیت را کسی میداند

که به مصیبتی گرفتار شود

He appreciates prosperity who is caught in calamity

Meaning: Troubles make us appreciates our blessings; or, we never know the worth of water until the well runs dry

۷۰ –

جنگل که در گرفت تر و خشک می سوزد

If a forest catches fire, both the dry and the wet will burn up

Meaning: When trouble comes, it overtakes guilty and innocent alike

– ۷۱ –

آب که از سر پرید چه یک نیزه و چه صد نیزه

When water goes over your head, what difference if it’s one fathom or a hundred fathoms

Meaning: As well be hung for a sheep as a lamb; or, when you are in trouble, the quantity of difficulty doesn’t matter

۷۲ –

سرِ زخم نمک پاش مده

Don’t sprinkle salt on my wound

Meaning: Don’t aggravate a person’s trouble; or, don’t attack a man while he is down

– ۷۳ –

گذشته را صلوات آینده را احتیاط

Forget the past, but look at the future

Meaning: what has happened is water under the bridge, but don’t let it happen again; or, forgetting what is past, I press on toward the goal

– ۷۴ –

به جوئی که آب رفته باشد باز خواهد رفت

In a ditch where water has flowed, it will flow again

Meaning: previous prosperity will follow disaster; or, dry river beds can once again overflow with water

– ۷۵ –

دویدن، افتیدن هم دارد

One who runs will also fall

Meaning: calamity can come as well as prosperity; or, haste makes waste

۷۶ –

کار هول به سر نمی رسد

Hasty work doesn’t succeed

Meaning: haste makes waste; or, a watched pot cover boils

– ۷۷ –

برای سر خاریدن هم بیکار نمی شود

He hasn’t time even to scratch his head

Meaning: he is as busy as a one-armed paper hanger

– ۷۸ –

صبر تلخ است لاکن بر شیرین دارد

Patient is bitter, but its fruit is sweet

Meaning: all things come to him who waits

– ۷۹ –

قطره قطره دریا میشود

A river is made drop by drop

Meaning: Every little bit counts; or, Progress comes from accomplishing many small things

– ۸۰ –

جوینده یابنده است

The seeker is the finder

Meaning: seek and you shall find

– ۸۱ –

عاقلان به یک نقطه میرسند

Smart people get the point from a single hint

Meaning: a word to the wise is sufficient

– ۸۲ –

از یک کرده دو خوب است و از دو کرده سه

Two are better than one, and three than two

Meaning: two minds are better than one, and three than two

– ۸۳ –

از دوست نادان دشمن دانا بهتر است

A wise enemy is better than a foolish friend

Meaning: seek good advice no matter what its source

– ۸۴ –

جواب ابلها خاموشی است

The right answer to a fool is silence

Meaning: You will get into trouble if you argue with a fool and therefore silence is golden

– ۸۵ –

تا احمق در جهان است مفلس در نمی ماند

As long as there are fools in the world, no one will be penniless

Meaning: Fools are ready to spend their money on anything

– ۸۶ –

راستی را از طفل بپرس

Ask a truth from a child

Meaning: an innocent child will give a true answer

– ۸۷ –

نظافت نصف(جز) ایمان است

Being clean is the half of faith

Meaning: cleanliness is next to godliness

– ۸۸ –

دنیا به امید خورده میشود

The world lives in hope

Meaning: don’t get discouraged because we must have hope to live and work the right way

– ۸۹ –

عیسی بدین خود، موسی بدین خود

Let Christians practice their own religion, and let Jews practice theirs

Meaning: People should have freedom of religion

– ۹۰ –

سلام، سلامتی ایمان است

Saying salam (peace be with you) is a sign of true faith

Meaning: A sincere greeting is an expression of real religion

– ۹۱ –

بزرگی تنها به خدا میزیبد

Glory is fitting to God alone

Meaning: a person should not be proud

– ۹۲ –

خدا را اگر نمیشناسی به قدرتهایش بشناس

If you don’t recognize God, at least know him by His power

Meaning: a person who doesn’t believe in God should know He exists by His works in creation

– ۹۳ –

خدا که میدهد نمی پرسد که بچۀ کی هستی

When God gives, He doesn’t ask whose son a person is

Meaning: God blesses without partiality or without regard for rank or importance

۹۴ –

آنچه دلم خواست نه آن شد؛

آنچه خدا خواست همان شد

What my heart desired didn’t happen; what God wanted was really done

Meaning: Man proposes, God disposes

– ۹۵ –

خدا به عبادت ما محتاج نیست

God isn’t in need of our worship

Meaning: God blesses us out of His mercy alone

– ۹۶ –

خدا گفت که تو حرکت کن که من برکت کنم

God has said, start moving so that I may start blessing

Meaning: We must do our part for God to bless; or, God helps those who help themselves

– ۹۷ –

در خودری پستی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس خدا را کی پرستی؟

In childhood you’re playful,

In youth you’re lustful,

In old age you’re feeble,

So when will you before God worshipful?

Meaning: it is easy to find excuses for not worshiping God

­- ۹۸ –

بترس از کسی که او نمی ترسد از خدا

Fear the person who doesn’t fear God

Meaning: don’t trust the person that doesn’t trust God

– ۹۹ –

کابل بی زر باشد بی برف نی

MayKabulbe without gold rather than without snow?

Meaning: snow on the mountains around Kabul is more valuable to agriculture and life than gold

– ۱۰۰ –

برای هر کس وطن خودش کشمیر است

Everyone’s own country isKashmirto him

Meaning: there is no place like home

 

احتــــــرام گذاشتن به اعضای خانواده

این “موارد ساده و کوچک” در خانواده اهمیت بیشتری را پیدا می کند. گفتن “خواهش می کنم” یا “متشکرم” با توجه و صمیمت به حرف یکی از اعضای خانواده گوش کردن، کمک در تمیز کردن خانه، کسی را از رنج تنهائی رهاندن، چند شاخه گل هدیه دادن سایر تجلی های عشق و عئلاقه، بشدت بر موجودی حساب اعتماد خانواده می افزاید.

البته همه میدانیم که بی احترامی های به ظاهر کوچک چنان تأثیرات ویرانگری برجای می گذارند که بسرعت با عث از بین رفتن موجودی اعتماد می شود. یکی از نشریاتی که در بارۀ سوء رفتار مقاله می نویسد، اشاره می کند که:

آغاز سوء رفتار با همسر و فرزند را می توان در بر خورد های ظاهراً ساده و بی اهمیت یافت. مثلاً توهین به توانائی ها و شایستگی های آن شخص و تحقیراو، پیوسته انتقاد کردن از وی، اهانت کردن یا ناسزاگفتن، خود داری از حرف زدن با او، فریب و ریاکاری، ایجاد احساس گناه در شخص مورد نظر، قول دادن و وفا نکردن به عهد، ترساندن، تهدید به کتک زدن، متهم به از بین بردن و خراب کردن وسایلی که متعلق به آن شخص است.

وقتی در فرهنگ حاکم به تلویزیون، موسیقی، کتاب و فلم، رفتار های توأم با بی احترامی و خشونت ها و سوءِ رفتار های کوچک به نمایش گذاشته می شود و مردم به آن می خندند، طبیعی است که حساسیت خود را در برابر اثرات ویرانگری که برروابط ما می گذارند، از دست بدهیم. هرگز نباید فراموش کنیم که “موارد ساده و کوچک” هم در خانواده بزرگ و اهمیت است.

جمعه گل (بهاری)

ولسوالی شغنان:

بلا تردید به همگان واضح است که سرزمین شغنان به نسبت داشتن کوهای سر به فلک دریاهای خروشان، جویبارهای زلال، کوه های دشوار گذر اما الهام آفرین، طبیعت گوارا و دلپذیر و زیبا رویان شغنان و روشان که در تاریخ از آن ها نام برده شده است، با عث گردیده تا از موهبت شعرا، نویسندگان، پژوهشگران، داستان نویس ها، قصیده سرایان، موسیقی دانها، قصیده گویان کلاسیک، مداح خوانان، نعت خوانها، صوفیان پشمینه پوش خرد وزر که گرایش عقلانی سراسر زنده گی ظاهری و باطنی شان را احتوا نموده است . .

اینک چند متن راجع به قریه شدوج می پردازیم

در اصل کلمه شدوج ( شداوج ) است که شد (پستی ) و اوج ( بلندی ) را گویند که قریه شداوج از نگاه عراضی پستی و بلندی دارد. قریه شداوج دارای 4000 چهار هزار نفوس میباشد که عموماً 90 فیصد از سواد کافی برخوردار اند. قریه شداوج دارای دو لیسه ذکور و اناث میباشد که بالغ به 1200 شاگرد در هر دو لیسه مصروف تحصیل استند .

قریه شداوج شغنان بدخشان کوهی افغانستان که نیمی از پیکر و لایت بدخشان ادب پرور، هنر دوست، مهمان نواز، مهر پرست، صمیمی و زیبا مَنش است. نیز از چنین استعداد خداداد و ظرفیت انسانی و اسلامی همواره بر خوردار بوده است. قریه شداوج در همه زمانها بدون در نظر داشت شرایط دشوار زمان و مکان در مهد خود شعرا، نویسندگان، عرفا و پژوهشگرانی را پرورانده است که محتوا و سیاق آفرینش های شعری، ادبی، عرفانی و پژوهشی شان را درد مردم، محیط، انسان، عقیده، باور، ظلم و استبداد روا داشته بر آن ها، میهن پرستی واقعی، عدالت خواهی و عدالت پسندی و قیام تبارز عکس العمل معقول و منطقی، در برابر مستبدین و باور مداران بی باور، تشکیل داده است

از این سبب جهت وضوح هرچه بیشتر ژرفتر و عمیق تر به این گفته می پردازیم

جمعه گل ( بهاری )

جمعه گل ” بهاری” فرزندعیان بیک در سال 1358، خورشیدی در دهکده شداوج ولسوالی شغنان بدخشان، چشم به جهان هستی گذاشته

#gallery-1 {
margin: auto;
}
#gallery-1 .gallery-item {
float: right;
margin-top: 10px;
text-align: center;
width: 100%;
}
#gallery-1 img {
border: 2px solid #cfcfcf;
}
#gallery-1 .gallery-caption {
margin-left: 0;
}
/* see gallery_shortcode() in wp-includes/media.php */

است. پدر جمعه گل به نسبت علایق فراوان به علم و معرفت، به ویژه مسایل مربوط به باور های دینی، نه تنها اینکه در روند با سود سازی و بهره مند سازی پسر خود، در دهکده یاد شده نقش بنیادی را بازی نمود، بلکه همه فرزندان آن دیار را در موسم سرما که مصروفیت دیگری جز پی علم و دانش رفتن نبود، توانست همه جوانان و نوجوانان را به دبیرستان علم، ادب و اخلاق شامل ساخته و آنها را بسوی معرفت ماندگار، سوق داد.Watch Full Movie Online Streaming Online and Download

” بهاری ” با وصف آنکه در فصل تابستان در قطار سایر جوانان و نوجوانان به مکتب می رفت، از طرف زمستان که دوران تعطیل مکاتب است، نه تنها این که خود را از علم ، معرفت و عرفان بهره مند می ساخت، دیگران را نیز کمک و یاری واقعی میکرد.

وی در فرآیند تعلیم و آموزش رسمی و غیر رسمی، دینی وسکولار،علاوه بر مدد و یاری پدر و برادر بزرگ به گونه علمی و عملی، از کتاب خانه کوچک، و لی پر معنی پدرش و پدر کلان نیز استفاده اعظمی میکرد. وی در سال 1374 دوره لیسه را در لیسه ذکور شدوج ولسوالی شغنان کامگارانه به پایان رسانده و به نسبت داشتن شایستگی در مسایل تعلیم و آموزش، بنا بر لزوم دید مدیریت معارف شغنان، به موُسسه عالی تربیه معلم ولسوالی شغنان جزب شد. موصوف دوره تعلیم و آموزش را در آن تربیه معلم در سال 1376، موفقانه به پایه اکمال رسانیده و در سال 1377 شامل وظیفه معلمی گردیده و توانسته است جهت انجام خدمت گذاری صادقانه به مردم و میهن خود، ادامه داده دهد. ایشان در لیسه ذکور شداوج بصفت معلم ایفای وظیفه نموده است و در ماه جوزا 1379 به نسبت نا آرامی مکرر ولسوالی شغنان به کشور پاکستان مهاجر شد.

 زنده گی چیست قال و قیل کردن

از پــی رنــــــــــج و آرزو مـــــردن

این سبب شد به آدم و حـــــــــوا

عـــدن لاابـــــد ز دســـت رفــــتن

 ایشان چون راه های صعب العبور را در پیش داشتند دچار مریضی شده و چنین میگوید:

مـــــریض بستر دردم کـــــــــسی بدادم نیست

بحال غـــــــــربت مستم کسی به یادم نیست

بگفته ام به فلــــــــــــــــــک کن ترحم و مهری

به خنده گــفت به نامت کسی نشانم نیست

به فکر و ناله به ماندنم در آن دیار چو مــــــهد

عجب زمــــــانه کسی راه نما به حالم نیست

(بهـــاری ) زنده گـــی این ست تومشو نومید

گــــــل زمانه خـــزان گشت باغبــــانم نیست

موصوف در کشور پاکستان به تحصیلات زبان انگلیسی. کمپیوتر پرداخت و همچنین در حین زمان شامل تحصیلات مذهبی و تجوید قرآن شد که بعد از مدت یک سال سند فراغت در تجوید قرآن و اسلامی را در یافت و ایشان همچنین معلم در مکتب مهاجرین افغانها مقیم کشور پاکستان نیز بودند. وی در رابطه به فضیلت علم و دانش چنین میگوید:

قدرهر کس به علم و دانش اوست           چـــــوکی ونام نیک بینش اوست

علم جو زنده گی به کام تو اســت           قـــــدرت کار زیر نــام تــــو اسـت

” بهاری” خود در مورد این همه گیر و دار های حیات پر از فراز و فرود ش، چنین میگوید: باید دانست که انسان ها همواره در خم پیچ زندگی قرار داشته اند . من نیز منحیث فرد وابسته به اجتماع بشری جامعه خود، همیشه با این چنین مسایل دست و پنجه نرم نموده و فرایند مشحون از دشواری ها ، زحمات و رنج ها را پیموده ام ، اما بدون تردید و صادقانه، به همه آن ها خورسند بوده ام . واژه های فوق هر انسان با درد و اهل معرفت را به ژرفای تفکر، تعمق و بینش فلسفی گرایش میدهد و به هریک احساس قوی دست میدهد تا در چنین بحر پر از تلاطم زندگی و معرفت، شناور باشیم. ایشان از زمان محصلی شوق و علاقه خاصی به قصاید خوانی و شعر داشتند . انسان ها چون در عالم مهاجری دلگیر وطن میشوند به سرود های توصیفی میپردازند ( بهاری) نیز در زمان مهاجری از وصف شغنان و بعضی از قریه جات شغنان در شعر خود چنین میگوید :

 بلبل مست گلســــــــــتان جهان شغنان است

 زینت زیب گـــل و باغ مکان شــــــــــغنان است

می روی سیل کنان در لب هـــــــــر چشمه آب

لـذت زنده گـــــــی آب روان شــغنــــــان اســت

در بهاران هــــمه جا ســبزه و مستی گل است

بلبلان عاشق سر مســت کنان شغنان اســـت

از ویر تا دم شـــــــــــــــــــــاران بروی در لب آب

بوی گل شهد وعسل زمــزم جان شغنان است

دم سر چشمه روی لـــــــــــذت جان می بینی

چشمۀ آب روان معدن کـــــان شــغـــنان است

بروی قریه شــــداَوج برسی باد بهــــــــــــــــار

مـردمی اهـل وادب پیر و جوان شـــغنان است

گــــــــــــویم از وصف رباط تا به تمام روشــــان

قـوم راسخ قدم و نام نشان شـــــغنان اســت

ای ((بهاری)) تـــــو چرا دورشدی ازشـــــغنان

بی گمان جای دمی راحت جان شغنان است

بهاری یکی از سرسخترین مبارز تریاک و سایر مخدرات میبا شد وی در یکی از شعر های خود چنین می گوید:

مردم دیــــــــار ما زیر مــــــــــکـــــرتوفــــــان شد

هر طرف پریشان اند حلقه درگریبـــــــــــــان شد

کیف پـــودراست درسر می دود به هــــــــرمنظر

نیـک و بد نمیداند حیف به نوجــــــوانــــــــان شد

میزند به هـــــــر لحظه ســــگرت و چلم با چرس

نیست در غــــــمی خانه زنده گی به تــاوان شد

مـــــــــکـــــــر و حیله و تر فند پاس کرده دیپلومه

فـــکر و هــــــوش و ذهن او در تل فـــلخمان شد

پند ووعظ پیران را مســــــــــــخـــــــره کند در دل

لـــــــــــذت جوانـــیش پوست مـــــــار پـالان شد

 لاف میزند در صنف قـــــــصه های فـــــــورمولی

ســــــــر نوشت شاگردان قال و قیل مرغـان شد

حرف من نه توهین است گرچه عاقبت این است

دزد بی ادب آخر زیر بیل باغبــــــــــــــــــــان شد

گفتن” بهاری” را مســـــــــــــــــخره مکن در دل

 گفـــــــــتن حقیقت ها بحر عمق عطشان شد