ولسوالی شغنان:

بلا تردید به همگان واضح است که سرزمین شغنان به نسبت داشتن کوهای سر به فلک دریاهای خروشان، جویبارهای زلال، کوه های دشوار گذر اما الهام آفرین، طبیعت گوارا و دلپذیر و زیبا رویان شغنان و روشان که در تاریخ از آن ها نام برده شده است، با عث گردیده تا از موهبت شعرا، نویسندگان، پژوهشگران، داستان نویس ها، قصیده سرایان، موسیقی دانها، قصیده گویان کلاسیک، مداح خوانان، نعت خوانها، صوفیان پشمینه پوش خرد وزر که گرایش عقلانی سراسر زنده گی ظاهری و باطنی شان را احتوا نموده است . .

اینک چند متن راجع به قریه شدوج می پردازیم

در اصل کلمه شدوج ( شداوج ) است که شد (پستی ) و اوج ( بلندی ) را گویند که قریه شداوج از نگاه عراضی پستی و بلندی دارد. قریه شداوج دارای 4000 چهار هزار نفوس میباشد که عموماً 90 فیصد از سواد کافی برخوردار اند. قریه شداوج دارای دو لیسه ذکور و اناث میباشد که بالغ به 1200 شاگرد در هر دو لیسه مصروف تحصیل استند .

قریه شداوج شغنان بدخشان کوهی افغانستان که نیمی از پیکر و لایت بدخشان ادب پرور، هنر دوست، مهمان نواز، مهر پرست، صمیمی و زیبا مَنش است. نیز از چنین استعداد خداداد و ظرفیت انسانی و اسلامی همواره بر خوردار بوده است. قریه شداوج در همه زمانها بدون در نظر داشت شرایط دشوار زمان و مکان در مهد خود شعرا، نویسندگان، عرفا و پژوهشگرانی را پرورانده است که محتوا و سیاق آفرینش های شعری، ادبی، عرفانی و پژوهشی شان را درد مردم، محیط، انسان، عقیده، باور، ظلم و استبداد روا داشته بر آن ها، میهن پرستی واقعی، عدالت خواهی و عدالت پسندی و قیام تبارز عکس العمل معقول و منطقی، در برابر مستبدین و باور مداران بی باور، تشکیل داده است

از این سبب جهت وضوح هرچه بیشتر ژرفتر و عمیق تر به این گفته می پردازیم

جمعه گل ( بهاری )

جمعه گل ” بهاری” فرزندعیان بیک در سال 1358، خورشیدی در دهکده شداوج ولسوالی شغنان بدخشان، چشم به جهان هستی گذاشته

#gallery-1 {
margin: auto;
}
#gallery-1 .gallery-item {
float: right;
margin-top: 10px;
text-align: center;
width: 100%;
}
#gallery-1 img {
border: 2px solid #cfcfcf;
}
#gallery-1 .gallery-caption {
margin-left: 0;
}
/* see gallery_shortcode() in wp-includes/media.php */

است. پدر جمعه گل به نسبت علایق فراوان به علم و معرفت، به ویژه مسایل مربوط به باور های دینی، نه تنها اینکه در روند با سود سازی و بهره مند سازی پسر خود، در دهکده یاد شده نقش بنیادی را بازی نمود، بلکه همه فرزندان آن دیار را در موسم سرما که مصروفیت دیگری جز پی علم و دانش رفتن نبود، توانست همه جوانان و نوجوانان را به دبیرستان علم، ادب و اخلاق شامل ساخته و آنها را بسوی معرفت ماندگار، سوق داد.Watch Full Movie Online Streaming Online and Download

” بهاری ” با وصف آنکه در فصل تابستان در قطار سایر جوانان و نوجوانان به مکتب می رفت، از طرف زمستان که دوران تعطیل مکاتب است، نه تنها این که خود را از علم ، معرفت و عرفان بهره مند می ساخت، دیگران را نیز کمک و یاری واقعی میکرد.

وی در فرآیند تعلیم و آموزش رسمی و غیر رسمی، دینی وسکولار،علاوه بر مدد و یاری پدر و برادر بزرگ به گونه علمی و عملی، از کتاب خانه کوچک، و لی پر معنی پدرش و پدر کلان نیز استفاده اعظمی میکرد. وی در سال 1374 دوره لیسه را در لیسه ذکور شدوج ولسوالی شغنان کامگارانه به پایان رسانده و به نسبت داشتن شایستگی در مسایل تعلیم و آموزش، بنا بر لزوم دید مدیریت معارف شغنان، به موُسسه عالی تربیه معلم ولسوالی شغنان جزب شد. موصوف دوره تعلیم و آموزش را در آن تربیه معلم در سال 1376، موفقانه به پایه اکمال رسانیده و در سال 1377 شامل وظیفه معلمی گردیده و توانسته است جهت انجام خدمت گذاری صادقانه به مردم و میهن خود، ادامه داده دهد. ایشان در لیسه ذکور شداوج بصفت معلم ایفای وظیفه نموده است و در ماه جوزا 1379 به نسبت نا آرامی مکرر ولسوالی شغنان به کشور پاکستان مهاجر شد.

 زنده گی چیست قال و قیل کردن

از پــی رنــــــــــج و آرزو مـــــردن

این سبب شد به آدم و حـــــــــوا

عـــدن لاابـــــد ز دســـت رفــــتن

 ایشان چون راه های صعب العبور را در پیش داشتند دچار مریضی شده و چنین میگوید:

مـــــریض بستر دردم کـــــــــسی بدادم نیست

بحال غـــــــــربت مستم کسی به یادم نیست

بگفته ام به فلــــــــــــــــــک کن ترحم و مهری

به خنده گــفت به نامت کسی نشانم نیست

به فکر و ناله به ماندنم در آن دیار چو مــــــهد

عجب زمــــــانه کسی راه نما به حالم نیست

(بهـــاری ) زنده گـــی این ست تومشو نومید

گــــــل زمانه خـــزان گشت باغبــــانم نیست

موصوف در کشور پاکستان به تحصیلات زبان انگلیسی. کمپیوتر پرداخت و همچنین در حین زمان شامل تحصیلات مذهبی و تجوید قرآن شد که بعد از مدت یک سال سند فراغت در تجوید قرآن و اسلامی را در یافت و ایشان همچنین معلم در مکتب مهاجرین افغانها مقیم کشور پاکستان نیز بودند. وی در رابطه به فضیلت علم و دانش چنین میگوید:

قدرهر کس به علم و دانش اوست           چـــــوکی ونام نیک بینش اوست

علم جو زنده گی به کام تو اســت           قـــــدرت کار زیر نــام تــــو اسـت

” بهاری” خود در مورد این همه گیر و دار های حیات پر از فراز و فرود ش، چنین میگوید: باید دانست که انسان ها همواره در خم پیچ زندگی قرار داشته اند . من نیز منحیث فرد وابسته به اجتماع بشری جامعه خود، همیشه با این چنین مسایل دست و پنجه نرم نموده و فرایند مشحون از دشواری ها ، زحمات و رنج ها را پیموده ام ، اما بدون تردید و صادقانه، به همه آن ها خورسند بوده ام . واژه های فوق هر انسان با درد و اهل معرفت را به ژرفای تفکر، تعمق و بینش فلسفی گرایش میدهد و به هریک احساس قوی دست میدهد تا در چنین بحر پر از تلاطم زندگی و معرفت، شناور باشیم. ایشان از زمان محصلی شوق و علاقه خاصی به قصاید خوانی و شعر داشتند . انسان ها چون در عالم مهاجری دلگیر وطن میشوند به سرود های توصیفی میپردازند ( بهاری) نیز در زمان مهاجری از وصف شغنان و بعضی از قریه جات شغنان در شعر خود چنین میگوید :

 بلبل مست گلســــــــــتان جهان شغنان است

 زینت زیب گـــل و باغ مکان شــــــــــغنان است

می روی سیل کنان در لب هـــــــــر چشمه آب

لـذت زنده گـــــــی آب روان شــغنــــــان اســت

در بهاران هــــمه جا ســبزه و مستی گل است

بلبلان عاشق سر مســت کنان شغنان اســـت

از ویر تا دم شـــــــــــــــــــــاران بروی در لب آب

بوی گل شهد وعسل زمــزم جان شغنان است

دم سر چشمه روی لـــــــــــذت جان می بینی

چشمۀ آب روان معدن کـــــان شــغـــنان است

بروی قریه شــــداَوج برسی باد بهــــــــــــــــار

مـردمی اهـل وادب پیر و جوان شـــغنان است

گــــــــــــویم از وصف رباط تا به تمام روشــــان

قـوم راسخ قدم و نام نشان شـــــغنان اســت

ای ((بهاری)) تـــــو چرا دورشدی ازشـــــغنان

بی گمان جای دمی راحت جان شغنان است

بهاری یکی از سرسخترین مبارز تریاک و سایر مخدرات میبا شد وی در یکی از شعر های خود چنین می گوید:

مردم دیــــــــار ما زیر مــــــــــکـــــرتوفــــــان شد

هر طرف پریشان اند حلقه درگریبـــــــــــــان شد

کیف پـــودراست درسر می دود به هــــــــرمنظر

نیـک و بد نمیداند حیف به نوجــــــوانــــــــان شد

میزند به هـــــــر لحظه ســــگرت و چلم با چرس

نیست در غــــــمی خانه زنده گی به تــاوان شد

مـــــــــکـــــــر و حیله و تر فند پاس کرده دیپلومه

فـــکر و هــــــوش و ذهن او در تل فـــلخمان شد

پند ووعظ پیران را مســــــــــــخـــــــره کند در دل

لـــــــــــذت جوانـــیش پوست مـــــــار پـالان شد

 لاف میزند در صنف قـــــــصه های فـــــــورمولی

ســــــــر نوشت شاگردان قال و قیل مرغـان شد

حرف من نه توهین است گرچه عاقبت این است

دزد بی ادب آخر زیر بیل باغبــــــــــــــــــــان شد

گفتن” بهاری” را مســـــــــــــــــخره مکن در دل

 گفـــــــــتن حقیقت ها بحر عمق عطشان شد